¸.•*´•. تنـــهایی محــــض ¸.•*´•.
هیزم نبودم , اما ... سوختم در زمستان نبودنش
من عاشق اون ديالوگم که پدر ژپتو به پينوکيو ميگه : پينوکيو چوبي بمان ! آدم ها سنگي اند ، دنيايشان قشنگ نيست ... امشب ، لیله الرغائب ، شب آرزوها ...
میگن امشب هر چی از خدا بخوای بهت میده ، دعاتو اجابت میکنه .
منو فراموش نکنین ... تا طپش نامنظم قلبم را احساس کنی ، ولی از این میترسم که قلبم به احترامت بایستد ... پ.ن : رمزش اسم خودت ... *به یاد می آورم لحظه های فراز را که : مادرم روزت مبارک ... پ.ن : مامان جونم روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم ... نگفته ها را همیشه میتوان گفت اما گفته ها را دیگر نمیتوان پس گرفت ... پ.ن : تنها جایى كه حجاب مى كنیم هنگام نماز است ! گویا تنها كسى كه با ما نامحرم است خداست ... ولي "دعايت" گرفت ، مادربزرگ ، پير شدم از غم نبودنش ... مـــــن برایِ تــــو می نویسم ، تـــــــو برایِ او مـــی خوانی ... پ.ن : آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم ...
صدای او اعتبارم می بخشید
و لحظه های نشیب را که اعتمادم
به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .
| Design By : Night Skin |



